تبليغاتX
هومن تنها بهونه ی زندگی

هومن تنها بهونه ی زندگی

کامران و هومن


 

 

 

شنبه سی ام تیر 1386

عکس و داستان قرو قاتی

سلام سلام چطورین خوش میگذره ؟  من امروز میخوام بترکونم که چی نمیدونم؟با این که روز خوبی نداشتم حالم خیلی خوبه به نظر من زود دارم اپ میکنم ولی بلاخره اپ میکنم دیگه میدونم از دستم خسته شدید دارید تو دلتون میگید دختره بیکاره هر روز هر روز  اپ میکنه    بیخیال من یه روز قاتی کردم میخواستم وبلاگمو حذف کنم میگفتم دیگه حوصله ندارم ولی بعدش فکر کردم گفتم اگه حذفش کنم بد جوری حوصلم سر میره ولی من که دیوونه هستم  یهو دیدین دیوونه تر شدم وبمو حذف کردم دیگه این که امروز عکس میزارم داستانمم ادامه میدم الان چند تا عکس ببینیم

چه با احساس میخونه این کامران به هر کی نگاه میکنه حتما سکته کرده

وای این هومنم با جون و دل میخونه ها عرصه ی هنر باید قدرشو بدونن

خوب من دیگه عکس نمیذارم تا پوستر درست کنم  خب حالا چی کار کنیم؟  اها داستان به کل یادم رفته بودوای خب کجابودیم اها رفتیم بخوابیم بریم بقیه داستانو  ۱۲۳

صبح ساعت ۹ بود که بیدار شدم مارال نبود تو اطاق .رفتم دست و رومو شستم موهامو با هزار زورو زحمت جمع کردم بالا یه ذره ارایش کردم تازه یادم افتاد مارال نیست . رفتم تو لابی هتل دیدم نشسته با هومن حرف میزنه کامرانم معلوم نبود کجا بود رفتم یه سلام بلند بالایی دادم نشستم پیش مارال دیدم مارال داره با هومن صحبت میکنه منم گفتم برای اولین بار نشینم بر وبر هومنو نگاه کنم پاشدم برم تو اطاقمون تا بلند شدم هومن گفت کجا؟ دارم میرم تو اطاقمون اخه حوصلم سر رفته ؟ بشین بابا الکی بهونه نیار منم از خدا خواسته نشستم گفتم اقای هومن کامران کجاست؟؟ گفت خانم نیوشا خواب هستند من- چرا اینجوری حرف میزنی ؟ اخه تو گفتی اقای هومن جو گیر شدم اخه چرا نگفتی هومن؟مارال -میخواست بگه خیلی با تربیتم من - ببخشید خب خوبه هومن هومن هومن هومن خندیدو گفت بهتر شد یه لحظه بشینید من برم ببینم این کامران کجاست؟ همون دقیقه کامران اومد بابا نمیزاری  یه دقیقه بخوابما هومن . من که نمیدونم چرا عصبی شده بودم گفتم من دیگه برم  این دفعه کامران گفت بذار من بیام بعد برو مارال گفت خودشو لوس کرده چی میخوای ابجی گلم نه ببخشید خلم کامران زیر لب طوری که هممون شنیدیم گفت همون اصلا بهت نمیاد درست حرف بزنی مارال- دستت درد نکنه کامران خان خوبه ما همش ۳ ۴ روزه با هم اشنا شدیم گفتم مارال من از اینجا خیلی بدم میاد کاش زودتر بلیط میگرفتی میرفتیم هومن گفت بیاین با هم بریم ما اونجا یه فامیلی داریم که البته خیلی وقته اتریش نیست ولی یه خونه داره با هم بریم اونجا مارال اول قیافه ی متفکرانه ای به خودش گرفت بعد گفت نیوشا که از خداشه منم خب ....... از خدامه اگه شما اجازه بدید میایم .کامران خوبه حالا یه ذره میخندیم گفتم مگه دلقک استخدام کردین؟ نه بابا شما چرا جدی گرفتن شوخی کردم ولی واقعا با شما یه دقیقه نمیشه ساکت نشست من لبخندی زدم و گفتم خب منم شوخی کردم ببخشید هومن گفت  بسه دیگه خب ما داشتیم چی میگفتیم ؟ مارال -داشتیم میگفتیم تا کی تو اتریش میمونین ؟ هومن ـ اره ما قرار بود یکی دو روز بمونیم ولی چون شما باید دنبال کاراتون باشید ما هم رفیق نیمه راه نیستیم که ۱ هفته میمونیم فکر کنم کارای شمام انجام شده  پس کی از اینجا میریم فردا صبح خوبه منم  مثل نیوشا از اینجا خسته شدم   کامران تو چی میگی؟ـ به نظر منم خوبه مارال تو چی؟ ـ اره خب پس الان بریم وسایلمونو جمع کنیم داشتیم میرفتیم بالا هومن گفت ولی خوب شد حالا حد اقل اونجا تنها نیستیم  وقتی که داشتیم میرفتیم تو اطاقامون هومن گفت زود تر جمعکنید با هم بریم بیرون . مارال باشه وقتی  در اطاقو بستیم مارال گفت زود با ش دیگه زودتر جمع کنیم من که اصلا حوصله نداشتم  گفتم باشه در چمدونمو باز کرم هر چی دستم رسید ریختم توش مارال گفت هووو داری چی کار میکنی اگه همین جوری پیش بری نصف لباساتم جا نمیشه همرو بردار درست حسابی تا کن  اه باشه دوباره لباسامو ریختم بیرون دونه دونه تا کردم  نا همهی وسایلمونو جمع کنیم یه ۱ ساعتی طول کشید  انقد سرو صدا کردیم که نفهمیدیم دارن در میزنن گفتم مارال در میزنن مارال به رو خودش نیاورد خودم رفتم درو باز کردم کامران بود گفت چی کار دارین میکنید هتلو گذاشتید رو سرتون مگه قرار نبود با ما بیاین بریم بیرون مارال گفت باشه اومدیم دیگه کامران گفت پس چمدوناتونم بیارین گفتم باشه وقتی رفتیم پایین هومن کامران اونجا بودن رفتیم کلیدو تحویل دادیم و برگشتیم پیش کامران و هومن  هومن گفت زود باشین دیگه میخواین کمکتون کنیم چمدونارو ببریم تو ماشین گفتم نه مرسی مثلا شما باید یه ابهتی داشته باشین مثلا ۲ تا خواننده ی معروفینا هومن چه ربطی داره گفتم ربط داره دیگه اینجا که ایرانی کم نیست فردا دیدی پر شد شما دو تا زن گرفتین به ملت نمیگین بهونشونم اینه که چمدون دو تا دخترو تا ماشین بردین هومن گفت اه بابا ول کن بده من ببینم گفتم نمیدم خودم مثل بچه های پر رو برداشتم چمدونمو بردم گذاشتم تو ماشین مارالم همین کارو کرد نشستیم تو ماشین که من و مارال نفهمیدیم ماشینو دو سه روزه از کجا اوردن؟ هومن گفت خب کامران بشن پشت فرمون مارال بیا بشین جلو هر چی باشه تو از من بزرگتری مارال گفت نه مرسی همین جا حوبه کامران ـ پاشو بیا جلو ببینم این بچه بشینه جلو اخه؟ بدو بدو بیا جلو مارال که تسلیم شده بود گفت باشه هومن نشست عقب من که دستپاچه شده بودم شروع کردم با گوشیم بازی کردن کامران گفت کجا بریم من که حوصله هیچ جاییو نداشتم گفتم میشه بریم یه ذره خرید کنیم؟ اینجا که هیچی نداره مارال گفت اره بریم هومنم گفت بریم مثلا چی بخریم؟ من ـ نمیدونم اصلا ول کنین بیاین تو خود ماشین بمونیم دبی گردی کنیم این دفعه همه موافقت کردن همون لحظه گفتم مارال ساعت چند میریم؟ گفت ساعت ۹ .مارال یه لحظه از ماشین پیاده شد که یه خرده چیز میز بخره کامران هر چی بهش گفت نموند اخر سر کامرانم باهاش رفت  من و هومن تنها شدیم هومن گفت حالا نیوشا چند سالته ؟ ۲۱ .اا چه جالب دیگه نه من حرف میزدم نه هومن تا این که کامران و مارال اومدن نشستن تو ماشین دیگه انقد مارال حرف زد تا این که ساعت ۸ شد ساعت  ۳۰/۸ رسیدیم فرودگاه

خب دیگه خیلی حرف زدم نظر بدیدا امروز خودمو کشتم از اونایی که بهم نظر دادنم ممنون خب دیگه بای

نوشته شده در  ساعت 20:45  توسط نیوشا  | 


سه شنبه بیست و ششم تیر 1386

سلاااام

سلام امروز داستانمو ادامه میدم ولی اول از همتون واسه نظراتون تشکر میکنم  بعدشم اینکه خانوم ؟؟!!!!!!! شما کی هستی ؟ روشنک ممنونم مروارید مگه بده ادم دور اندیش باشه؟ ماهی تپله من داستاناتو خوندم حتما لینکت میکنم کتی جون من منظورتو نفهمیدم کتی دوم مرسی یلدا جونم ممنون  خب بریم سرداستان

لباسمونو پوشیدیم بلاخره بعد از ۱ ساعت اماده شدیم ما که ماشین نداشتیم یه اژانس گرفتیم و راه افتادیم تو راه اروم و قرار نداشتم داشتم فکرمیکردم کاش حداقل نمیرفتم خودمو برنز کنم شاید هومن از دخترای برنز بدش میاد ولی مارال زاق بود نکنه از مارال خوشش بیاد؟ یه صدایی از درون مغزم گفت میشه انقدر بچه بازی در نیاری ؟بعد یاد حرف مارال افتادم که میگفت حالا اونم اومد با تو ازدواج کرد بلاخره رسیدیم وارد سالن که شدیم وسط سالن شماره صندلیمونو پیدا کردیم وقتی کامران هومن اومدن رو صحنه با اهنگ ۲۰ من انقد جیغ زدم که صدام گرفت ولی دیگه از جام تکون نخوردم مارال همش داشت بالا پایین میپرید ولی من به فکر هومن بودم اخر سر با اهنگ خیلی ممنون رفتن وقتی همه داشتن میرفتند زد به سرم هنوز از رو سن کنار نرفته بودند خودمو بهشون رسوندم بادیگارداشون نمیذاشتندبرم پیششون تا این که خود هومن گفت ولش کنید اشناست بعد من باهاشون رفتم تو رختکن من دوباره مثل دیوونه ها بهش نگاه میکردم تا این که هومن گفت خب چی کار داشتی گفتم میخواستم ازتون تشکر کنم عالی بود ولی چون تو هتل لطفشو از دست میداد گفتم غافلگیرتون کنم حالا  دیگه میرم راحت باشین کامران گفت خب بمون تا باهم برییم گفتم مارال منتظره بعد خداحافظی کردم اومدم بیرون وقتی رسیدم پیش مارال کم مونده بود منو بزنه گفت آبرویی که نداشتیم همون یه ذره هم بردی من که خوشحال بودم گفتم اشکالی نداره حالا رند شد کاملا بی ابرو شدیم مارال همون چپ چپ معروفشو نگاه کرد ولی یه لبخند محوی زد حالا هر چی صبر کردیم ماشین نیومد تا اخر سر کامران هومن مارو دیدند بعد کامران- ماشین پیدا نمیشه بیاین با هم بریم ما یه ذره تعارف کردیم ولی باهاشون راه افتادیم رفتیم یه دفعه هومن گفت نیوشا امشب خیلی خوشگل شدی من که غافلگیر شده بودم گفتم مرسی کامران- البته مارالم خیلی ناز شده بود مارال گفت نازی از خودتونه بعد هومن گفت وقت خوابت گذشته ها چی داری میگی؟ منم گفتم ای تعارف مارالی بود هومن لبخند زد گفت اره از این مارال باید یه فرهنگ لغت درست کرد همه تایید کردیم حتی خود مارال وقتی رسیدیم هتل دیگه نای حرف زدن نداشتیم فقط یه خدا حافظی خشک و خالی ـهر کی ندونه فکر میکنه چی کار میکردیم) بعدشم رفتیم بخوابیم

خب دیگه ببخشید خیلی کم بود بای  نظر یادتون نره

 

نوشته شده در  ساعت 23:40  توسط نیوشا  | 


درباره ي من

سلام من نیوشا هستم این وبلاگ منه و مخصوص کامران هومن هست
 

پست الکترونيک

نوشته هاي سابق

هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386

موضوع مطالب

روز پدر
فقط داستان

لينک دوستان

وب سایت رسمی کامران و هومن
هومن عشق اول نیلوفر
گل یخ مروارید
هومن با ایسان
کامران و هومن با روشنک
کامران و هومن با پگاه
بهترین های جهان با یلدا
کامران هومن با یلدا
بازم روشنک جونم
فرحناز جون
سارا جون
مریم ونگار

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين